محرم 94
سلام و دورود فراوان به دوستان مهربان و عرض تسلیت به مناسبت ایام عزاداری سید الشهدا

محرم امسال سومین محرمی بود که گل پسری ما تجربه کرد و قابل ذکر است که تا همین امسال هر سال در چنین ایامی سرماخوردگی به سراغ ایشان می آید البته با تدابیر اینجانب آن را در نطفه خفه کردیم تقریبا یه کیلو پرتقال را در آن واحد به آراد خان خوراندیم و خدا رو شکر عوارض آن بسیار خفیف شد.
دهه محرم مانند سال های قبل مجلس عزاداری در پارکینگ بابایی برگزار شد و آراد خان از همان اوایل شب تشریف میبردند پایین حدوداً ساعت 7:30 و تا ساعت 12 بدون وقفه می دوید و می دوید و می دوید. البته در میان از راهنمایی های پوریا هم فیض میبرد و ناگفته نماند اندک زمانی را به تقلید از دیگران مشغول سینه زنی و عزاداری و اندکی نیز در جنگ با پوریا بر سر میکروفون و بابایی هم در حال مبارزه با این دو و بقیه را با شیطنت و بالا و پایین پریدن و ........ سپری میشد بطوری که وقتی ساعت 12 شب به خانه برمیگشتیم از شدت خستگی پسر را یارای ایستادن نبود و در دم میخوابید.
در این میان عمو امید موتوری داشتند که وسیله ایاب و ذهاب ایشان در این دهه بود و اسباب بازی بچه ها و تا میتوانستند بر سر موتور میانشان کشمکش و مجادله و در نهایت کسی که پیروز از میدان خارج میشد آراد بود و بطوری که هر روز تکرار میکرد موتو شواری کنم.

امیرعباس. امیرعلی. پوریا. آراد (قیافه ی آراد
)
شیطنت هایشان هم روز به روز ربه فزونی همی می رود و هزار ماشاالله دایره زبانی روز به روز گسترده تر و خلاصه اینکه هر چقدر بزرگتر میشود مقابله با زبان ایشان از ما ساقط می گردد. کافیست یک بار یک جمله از دهان شما خارج شود و یا در تلویزیون ببیند همان را بعد از 1 تا 2 ساعت تکرار میکند و در دایرهالمعارف ایشان جای میگیرد.
چند مدت پیش مشغول دیدن پیام های بازرگانی بود« کافیست کانونی شوید » آراد بعد از تماشای تبلیغ : من کانون ثبت کنم و من 






سخن کوتاه که شیطنت های پسرمان بسیار زیاد و توان مادر و پدر بسیار کم و به همین بسنده میکنیم تا چند جمله برای آراد خان بنگاریم تا با خواندنشان لذت ببریم.
اینم گل پسری ما (عشق خاله ) جهت زیباتر شدن پست(قربونت برم که دیگه مرد شدی نفسم)






محرم 94
